خوابگردها و دستنوشته های پراکنده رضا مشتاق
فراموش خانه
موضوع بندی

ژکانه ها

یکشنبه 25 فروردین‌ماه سال 1387
۰۴

 

معشوقه اگر رفت

بگو رو، گم شو

تو بمان افیون ناپاک

که چون تو پاک نیست

 

سه‌شنبه 21 اسفند‌ماه سال 1386
۰۵

 

شب بود و آسمان تاریک...

نه ماه پیدا بود نه ما و نه شما، نه ستاره ایی در آسمان، نه ترانه ایی بر دهان، نه ذکری در نهان نه کرانه ایی هویدا بر دریا...

 

هیچ در هیچ پیچیده، شیر در بیشه خزیده و ساقه از ریشه جدا...بود

پودِ قالی تار نداشت، تار زخمه نداشت و زخم بدون مرهم بود...

شب بود... نه ستاره ی جوزا راهنما بر بیابان، نه جاده ایی بود  و نه لانه ایی بر عنقا...

 

مشت از هیچ لبریز، اطاق از دود سرشار و دل از هوا تهی بود

شب بود و جز شب هیچ نبود ...

 

1 2 3 4 5 6 >>