X
تبلیغات
رایتل
عشرتکده ی یَقَضان
خوابگردها و دستنوشته های پراکنده رضا مشتاق
فراموش خانه
موضوع بندی

ژکانه ها

چهارشنبه 10 مهر‌ماه سال 1387
اولین خط از آخرین خط

 

دیر زمانی بود که سکوت و آرامشِ روزهایم را ...لحظه های آخر زندگی میدانستم.

درست مثل پیر مردهایی که پستی و بلندی ها را پشت سر گذاشته اند و حالا در انتهای خط همه ی روزها را چه خوب و چه بد به نظاره نشته اند.

دریغ و افسوس که همه افسانه بود و آرامش موجود استراحت گاه آخرم نبود، ...سکوت و آرامش یکی دو سال گذشته آرامش قبل از طوفان بود .

روزهای سخت زندگی من تازه شروع شده است ، روزهایی که گاو نر و مرد کهن طلب میکند.

روزهای سختِ سخت و روزهای ایستاده مردن

من و جنگ یاران دیرینه ایم...