X
تبلیغات
رایتل
عشرتکده ی یَقَضان
خوابگردها و دستنوشته های پراکنده رضا مشتاق
فراموش خانه
موضوع بندی

ژکانه ها

دوشنبه 20 اسفند‌ماه سال 1386
۰۸

 

این قصه سر دراز دارد...

بسوز سیگار ولی این شبای آخرو گوش کن!

حکایت حسین کرد شبستری، هزارویک شب بغداد، امیر ارسلان نامدار، پِنومته و خدایان پوشالی المپ، ملک جمشید و ملک خورشید ...

همه پشم بود، قصه ی هپروت بود...

 

داستان واقعی اونی هست که توش دختر چشم و ابرو مشکی نداشته باشه

داستان اونی هست که جلو چشمت هر روز و هر شب مثل آینه دق تکرار بشه.

داستان باید سر همه ی کبکارو از زیر برف بکشه بیرون

افسانه باید سوتک داشته باشه، بچه ی چموش داشته باشه و مرگ خواب خفته...

 

یه امشبو زرت زرت نسوز، حروم نشو...، غلامتو ضایع نکن

دو دقیقه مارو جزو آدمیزاد حساب کن و گوشاتو نگیر، چشم برنگردون

... این قصه سر دراز دارد