X
تبلیغات
رایتل
عشرتکده ی یَقَضان
خوابگردها و دستنوشته های پراکنده رضا مشتاق
فراموش خانه
موضوع بندی

ژکانه ها

سه‌شنبه 21 اسفند‌ماه سال 1386
۰۵

 

شب بود و آسمان تاریک...

نه ماه پیدا بود نه ما و نه شما، نه ستاره ایی در آسمان، نه ترانه ایی بر دهان، نه ذکری در نهان نه کرانه ایی هویدا بر دریا...

 

هیچ در هیچ پیچیده، شیر در بیشه خزیده و ساقه از ریشه جدا...بود

پودِ قالی تار نداشت، تار زخمه نداشت و زخم بدون مرهم بود...

شب بود... نه ستاره ی جوزا راهنما بر بیابان، نه جاده ایی بود  و نه لانه ایی بر عنقا...

 

مشت از هیچ لبریز، اطاق از دود سرشار و دل از هوا تهی بود

شب بود و جز شب هیچ نبود ...