خوابگردها و دستنوشته های پراکنده رضا مشتاق
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
فراموش خانه
موضوع بندی

ژکانه ها

سه شنبه 28 اسفند ماه سال 1386
به نام ققنوس

 

سورچی بیاور و سور مهیا کن غزلک غمناک، امشب آخرین شب بلند سال است. امشب یاد آور نیاکان به اندیش ایرانی است. امشب روح اساطیری حضرت زرتشت به زمین می آید!

 

هرشب و هر ساعت بهانه ایی است برای تجدید عهد با خود و خدا، تجدید عهد با تو و بی من، بیعت دوباره با زخم و نمک، تجدید عهد با چشم و خار میان مردمک.

بیا امشب مثل دیوانگان عاقل نما عهد سوزنده ایی ببندیم و همه چیز را آتش بزنیم...

 

هفتاد دفترچه خاطرات ننوشته ، هفتاد قاب عکس خالی و هفت هزارو هفتصدو هفتادو هفت شب حکایت تکراری و کرخت شده...، همه و همه را هیزم آتش کنیم ، از روی آن بپریم، هلهله سر دهیم و کولی وار کلکله بکشیم.

 

برای یک بار هم که شده ، دست دست نکن، دو به شک نمان، از بین دل و عقل یکی را انتخاب کنیم و میان آتشِ خاطرات خاکسترش کنیم!

 

بیا امشب به گور پدر همه ی ایده ئال ها و ایدئالیسم های خرفت بخندیم. قول میدهم یک امشب را شعار ندهم و صادقانه بگویم بین عقل و دل نتوانستم تعادلی برقرار کنم.

 

دست های انتخاب و چرخشت گر عاجز شده...، ساقی باده گر امشب بر بلندای حکم رانی تکیه بزن و از بین عقل و دل یکی را به قربانگاه ببر و میان آتش، شمع آجینش کن...

 

شیرین ساقی درنگ جایز نیست، وقت زیادی باقی نمانده، ترس به خود راه نده و یکی را بسوزان...، از پس این آتش ققنوسی زاییده نمیشود!

 









...نه سفید هستم و نه سیاه

من،...دروغگوترین و خیانت کارترین انسان هستم.

یکی از انسان ها، یکی از همین ها که هر روز بی خیال و یا چشم چران و یا با کلی خیالات پوچ و یا سوت زنان در حالی که تکه ایی آدامس PKدر دهان دارد، از کنار دست شما عبور می کند.

تا حالا در خیابان به آدم ها نگاه کرده ایی...؟!
خب...من یکی از همان ها هستم!

من نیز مثل تو عابر خیابان های همین شهر هستم، دو کوچه بالاتر و یا پایین تر.
اصلن شاید من همان تو باشم!

دروغگوترین هستم، اما همیشه...حتی موقع سرودن دروغ ها در گوش ضمیر خود و شما همچنان صادق و رو راست هستم.

عاشق ترین و پر احساس ترین انسان روی زمین چه کسی هست؟!...
نیازی به جستجو نیست ....اینجا عاشق ترین و شارلاتان ترین انسان عصر حاظر برای شما از مغشوش های  ذهن پراکنده اش می نویسد.

من...عاشق ترین، بی احساس ترین، پست فطرت ترین، مهربان ترین، دروغگوترین،صادق ترین،لکاته ترین،بی ریا ترین ، و صد چهره ترین انسانم.

ما همه این رنگی، این شکلی و این تیپی هستیم.
همه و همه ترکیبی از خوب ها و بدها هستیم...ما همه سطل رنگی هستیم از آمیزش رنگ سیاه و سفید.

تنها فرق من و تو در این است که رنگ سیرت بعضی از ما سفیدی بیشتری دارد و سطل سیرت بعضی ها کمی سیاهی بیشتری دارد.

ما همگی فرزندان حرام زاده، ناخلف و خطاکار حضرت آدم هستیم...و مکلف هستیم به انسان بودن...
باید داغ گناه حضرت قابیل را از چهره بزداییم ...وظیفه ی ما انسان بودن و انسانی زیستن است.

و تو...، دوست مهربانم. آیا برای انسان ها وظیفه ایی دیگر قائل هستی؟!!

سجل احوال...
موسیقی زمینه

#FFFFFF