X
تبلیغات
رایتل
عشرتکده ی یَقَضان
خوابگردها و دستنوشته های پراکنده رضا مشتاق
فراموش خانه
موضوع بندی

ژکانه ها

پنج‌شنبه 2 آبان‌ماه سال 1387
دنیای تو، دنیای من، دنیای او

 

یک روز گفته بودم هر انسانی را خدایی است و حالا بشنو که برای هر انسانی عالمی جداگانه متصور است، به تعداد انسان ها و به تعداد همه ی موجودات عالم و هستی وجود دارد.

دنیای من...، دنیای تو...، دنیای او و هر انسانی را عالم و دنیایی جدای از دیگر عوالم است.

بعضی از مواقع عوالم من و تو ...عالم من و او  و عالم تو و او و یا عالم او و او یکی میشود و یا عوالم انسان ها در بخش هایی یکی و یگانه میشود، و در نقاط و دوایری متصل می شود. و یا حتی این امکان وجود دارد که دوایر در یکدیگر ذوب و یگانه شود.

اما به هر حال به تعداد انسان ها دنیا وجود دارد و هر کدام در عالم خود سیر و زندگی میکنیم و نشو و نما می یابیم، و یاد میگیریم و یاد میدهیم.

امروز تصور نکن که میخواهم هستی و عالم خود را فرای دیگر دنیاها بنشانم و از بلندای غرور و برج عاج با تو سخن بگویم...

تنها گفته ی من این است که هر انسانی عالمی دارد و هر عالم خدای خاص خود و زندگی مستقل خود را دارد.

امروز کمی از کلیشه ها بیرون میزنیم و مستانه از عالم خود برایت میگویم.

دنیای من ...، دنیای رزم و بزم است . دنیایی پارادوکسیکال که من و تو گیج کننده اش میپنداریم و میگویی و میگویم که از ناممکنات است.

اما فراموش نکن که خدا...همان خدای همه ی عالم ها دنیا را از جمع اضداد آفرید...!!!

عالم عرصه ی رزم و بزم است  و هرگاه سربازان میدان را فراموش کنند و به جای پوتین جنگ صندل آسایش به پا کنند ...آنروز روز شکست و نابودی خواهد بود

خیلی خلاصه ...این دنیای من بود ... دنیا و عالم جنگ و جنگ و جنگ.

*             *            *

تو میتوانی تصورات خود از جنگ را تا آن حد کودکانه درک کنی و آن را با جنگ های کلاسیک مشابه تصور کنی.

تو میتوانی با نام جنگ به یاد دود باروت و خون لخته شده بیفتی و از عشق و از گل رز و از محبت ترانه سر دهی و من میتوانم با نام جنگ و رزم به یاد قلم و شب های سرد بدون خواب بیفتم. و به یاد روزهایی بیفتم که در حملات سهمگین غفلت و تن آسایی به بردگی و اسارت اردوگاه ابلیس رفت.

تو میتوانی دنیای خود را فانتزی و ضد جنگ ترسیم کنی و من مختارم که دنیای خود را مثل سنگ و ضد آسایش رسم کنم.

تو میتوانی با شنیدن نام پوتین روی ترش کنی و من میتوانم با دیدن صندل فریاد اعتراض سر دهم و بگویم دنیا جای عیش و آرامش نیست.

تو  و من و  او  و ما و همه و همه مختار و آزادند که دنیای خود را به هر شکل و رنگ که دوست میدارند ترسیم کنند.

سهم تو و او و آن ها هر چه هست...فعلن با آن ها کاری نداریم..

اما دنیای من و همه ی زندگی وعالم من یک جفت پوتین نظامی خواهد بود که هیچ گاه ...هیچ گاه ...حتی زمان خواب اجازه ی از پا بیرون آوردنشان را نخواهم داشت.

تو میتوانی این ها را افکار و رویه کمونیستی ...سورآلیستی و یا هر گوهیسم که میل داری نام گذاری کنی.

بیم از اوست

همه امید به اوست

 

برداشتی آزاد از کتاب "ما در کدام جهان زندگی میکنیم" نوشته ی عبدالکریم سروش