X
تبلیغات
رایتل
عشرتکده ی یَقَضان
خوابگردها و دستنوشته های پراکنده رضا مشتاق
فراموش خانه
موضوع بندی

ژکانه ها

چهارشنبه 29 اسفند‌ماه سال 1386
پایان...، شروع

 

عاقبت یک روز تمام میشوم

حباب روی آب...

خاک و ناپدید میشوم

درست مثل سال قبل

که هیچ شد، تمام شد

حباب روی آب شد...

نقش خاطرات رفته شد

 

یک روز من حلول میکنم

کنار سفره ها، طلوع میکنم

شکل شاخه ها ی آن درخت

ریشه میزنم، سبز میشوم

درست مثل سال بعد

که میرسد ز راه دور

 

گیسوان طلا...، سبز کهربا

مثل چشم های سبز تو

باز خوشه دانه میدهد

زیر خاک پخش میشود

...ریشه میزند

 

زندگی دوباره چرخ میزند

چرخ میدهد...

چرخ میخوریم

چرخ های زندگی

چه ماهرانه چرخ میکند!!!

 

سه‌شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1386
به نام ققنوس

 

سورچی بیاور و سور مهیا کن غزلک غمناک، امشب آخرین شب بلند سال است. امشب یاد آور نیاکان به اندیش ایرانی است. امشب روح اساطیری حضرت زرتشت به زمین می آید!

 

هرشب و هر ساعت بهانه ایی است برای تجدید عهد با خود و خدا، تجدید عهد با تو و بی من، بیعت دوباره با زخم و نمک، تجدید عهد با چشم و خار میان مردمک.

بیا امشب مثل دیوانگان عاقل نما عهد سوزنده ایی ببندیم و همه چیز را آتش بزنیم...

 

هفتاد دفترچه خاطرات ننوشته ، هفتاد قاب عکس خالی و هفت هزارو هفتصدو هفتادو هفت شب حکایت تکراری و کرخت شده...، همه و همه را هیزم آتش کنیم ، از روی آن بپریم، هلهله سر دهیم و کولی وار کلکله بکشیم.

 

برای یک بار هم که شده ، دست دست نکن، دو به شک نمان، از بین دل و عقل یکی را انتخاب کنیم و میان آتشِ خاطرات خاکسترش کنیم!

 

بیا امشب به گور پدر همه ی ایده ئال ها و ایدئالیسم های خرفت بخندیم. قول میدهم یک امشب را شعار ندهم و صادقانه بگویم بین عقل و دل نتوانستم تعادلی برقرار کنم.

 

دست های انتخاب و چرخشت گر عاجز شده...، ساقی باده گر امشب بر بلندای حکم رانی تکیه بزن و از بین عقل و دل یکی را به قربانگاه ببر و میان آتش، شمع آجینش کن...

 

شیرین ساقی درنگ جایز نیست، وقت زیادی باقی نمانده، ترس به خود راه نده و یکی را بسوزان...، از پس این آتش ققنوسی زاییده نمیشود!

 

1 2 3 4 5 ... 13 >>