X
تبلیغات
رایتل
عشرتکده ی یَقَضان
خوابگردها و دستنوشته های پراکنده رضا مشتاق
فراموش خانه
موضوع بندی

ژکانه ها

دوشنبه 20 اسفند‌ماه سال 1386
۱۲

 

یاد اون باغ افتادم

یاد بارون

طبقه ی چهارم خیابون خرمشهر

ساعت دوازده شب، روبروی سه راه ارج

زمستون ، پشت در و سرمای زیر صفر شب تا صبح

حرفای زری و خداحافظی توی پارک

آسمون پرستاره ی تابستون و سکوت مطلق ییلاق

...

مگه میشد من و تو بدون هم جایی بریم

با همدیگه شاد بودیم

با هم دیگه گریه کردیم

دوتایی عصبانی شدیم

دوتایی تصمیم گرفتیم

تو هزار بار بیشتر سوختی

شده بودی مثل گوشت عروسی و عزا

...

به مولا که خیلی سالاری عشقی