خوابگردها و دستنوشته های پراکنده رضا مشتاق
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
فراموش خانه
موضوع بندی

ژکانه ها

شنبه 4 آبان ماه سال 1387
پازل شصت و شیش

1...

یک روز اگر دود شوی

محو و نابود شوی

فردایِ روز بی تو بودن...

چگونه روزی خواهد بود؟!

2...

اصلن...، بگو ببینم

فردایِ دود شدن، محو شدن

بازهم فردایی می آید

روزی باقی می ماند

3...

بعدِ آتش گرفتنت، ستاره می ماند؟!

پشت دود ها، بازهم بهار می آید؟!

پیکرِ نحیف تب دارت، تا کجا ترانه می خواند؟!

با لب کدام معشوقه، عاشقانه نرد می بازد؟!

4...

گرچه مبنا همیشه صفر و یک بوده

مَبنی عمر، ضرب شصت دوران ها

ساخت و پاخت کثیف پنهانیست

بین پاندول ساعت و عمر آدم ها

5...

لاشه ها روی هم تلنبار است

چشم هایت همیشه تب دار است

زیر سیگاری لبالب از خاک است

خانه ها شکل کابوسِ عریان است

6...

مثل یک کابوس، بین فردا و پاندول ساعت

اشتراک یک لاشه از دیروز و امروز است

بین لب ها و سیگارت، آنچه نابود است

اولین عهد جاوید من و تو و سُلطان است

چهارشنبه 29 اسفند ماه سال 1386
پایان...، شروع

 

عاقبت یک روز تمام میشوم

حباب روی آب...

خاک و ناپدید میشوم

درست مثل سال قبل

که هیچ شد، تمام شد

حباب روی آب شد...

نقش خاطرات رفته شد

 

یک روز من حلول میکنم

کنار سفره ها، طلوع میکنم

شکل شاخه ها ی آن درخت

ریشه میزنم، سبز میشوم

درست مثل سال بعد

که میرسد ز راه دور

 

گیسوان طلا...، سبز کهربا

مثل چشم های سبز تو

باز خوشه دانه میدهد

زیر خاک پخش میشود

...ریشه میزند

 

زندگی دوباره چرخ میزند

چرخ میدهد...

چرخ میخوریم

چرخ های زندگی

چه ماهرانه چرخ میکند!!!

 

یکشنبه 12 اسفند ماه سال 1386
روزها

 

معشوقه...

قصه ی خسته شدن را نشنید

بی تفاوت...، بی نگاه

روی عشق هاشور کشید

            

دیروز...

فصل پنجم بود که رفت

فصل بی سمبل ها

 

امروز ...

لبریز از تهی بودن بود

پر زخالی شدن اندیشه

 

فردا...

پشت پرچین خیال

وه چه بی احساس، قدم خواهی زد

 

۱۲اسفند۱۳۸۲

 

 

یکشنبه 12 اسفند ماه سال 1386
از ۸ تا ابد

 

بی مقدمه، بی مکث

دخترک، اگر ترانه میخواهی

مینویسم فریاد

تو نخوان، هیچ نگو

 

روی این بوم سیاه

میکشم یک دریا

اما این دریا نیست

مسخ هر آبی بیرنگ نشو

چه کسی گفته که دریا آبیست

یا دلت بارانیست...

 

قِصه غُصه ی ما ...، تکراریست

نقش تکثیری تو...، تکراریست

نفحات نفست...، شیطانیست

دوستت دارم دوست...، قلابیست

گل سرخِ عُشاق...، پوشالیست

می خون رنگ زدن ...پنهانیست

 

قلب مغلوب ،گل پوشالی

پای بندی به بت پنهانی

شرح این عشق 

و پیوند دو تا آدمک تو خالی

از ساعت هشت تا ابد ممنوع است

 

1 2 >>








...نه سفید هستم و نه سیاه

من،...دروغگوترین و خیانت کارترین انسان هستم.

یکی از انسان ها، یکی از همین ها که هر روز بی خیال و یا چشم چران و یا با کلی خیالات پوچ و یا سوت زنان در حالی که تکه ایی آدامس PKدر دهان دارد، از کنار دست شما عبور می کند.

تا حالا در خیابان به آدم ها نگاه کرده ایی...؟!
خب...من یکی از همان ها هستم!

من نیز مثل تو عابر خیابان های همین شهر هستم، دو کوچه بالاتر و یا پایین تر.
اصلن شاید من همان تو باشم!

دروغگوترین هستم، اما همیشه...حتی موقع سرودن دروغ ها در گوش ضمیر خود و شما همچنان صادق و رو راست هستم.

عاشق ترین و پر احساس ترین انسان روی زمین چه کسی هست؟!...
نیازی به جستجو نیست ....اینجا عاشق ترین و شارلاتان ترین انسان عصر حاظر برای شما از مغشوش های  ذهن پراکنده اش می نویسد.

من...عاشق ترین، بی احساس ترین، پست فطرت ترین، مهربان ترین، دروغگوترین،صادق ترین،لکاته ترین،بی ریا ترین ، و صد چهره ترین انسانم.

ما همه این رنگی، این شکلی و این تیپی هستیم.
همه و همه ترکیبی از خوب ها و بدها هستیم...ما همه سطل رنگی هستیم از آمیزش رنگ سیاه و سفید.

تنها فرق من و تو در این است که رنگ سیرت بعضی از ما سفیدی بیشتری دارد و سطل سیرت بعضی ها کمی سیاهی بیشتری دارد.

ما همگی فرزندان حرام زاده، ناخلف و خطاکار حضرت آدم هستیم...و مکلف هستیم به انسان بودن...
باید داغ گناه حضرت قابیل را از چهره بزداییم ...وظیفه ی ما انسان بودن و انسانی زیستن است.

و تو...، دوست مهربانم. آیا برای انسان ها وظیفه ایی دیگر قائل هستی؟!!

سجل احوال...
موسیقی زمینه

#FFFFFF